خطر زایمان زودرس
1393/01/27 امروز صبح اول وقت جلسه داشتیم خانم فکری همکارم خیلی ناراحت بود و حتی تو جلسه گریه کرد منم از گریه همکارم ناراحت شده بودم که ی دفعه شما قلمبه شدی تو شکمم هرچی خاله نسیم و خانم فکری شما رو از روی شکمم نوازش کردن بازم لجبازی کردی و حتی تا آخر تایم ریلکس نشدی. منم قبل از رسیدن به خونه به راننده گفتم منو جلو مطب دکترم پیاده کنه . { البته چون 4 شنبه بود ی سری کار با خودم اورده بودم که تو خونه انجام بدم آخه قرار بود آخر هفته آینده (1392/02/04) دیگه مرخصی بگیرم و یکم به خودم استراحت بدم آه شکمم خیلی بزرگ شده بود و فعالیت کاری خیلی واسم سخت شده بود.} وقی رفتم تو مطب هنوز خانم منشی نیومده بود منم همونجا روی صندلی ی چرتکی زدم ...


